به گزارش شیعه آنلاین، سیری در تاریخ نشان می دهد که در طول تاریخ افراد شیادی وجود داشته که تحت عنوان های مختلف تلاش کرده اند عده ای را گمراه کرده و جذب خود کنند.

طی چند سال اخیر ظهور و بروز گروه ها و اندیشه های عرفانی جدید و نوظهور، نمونه ای از این نوع شیادی های به شمار می رفته که متأسفانه موفق شده که تعداد قابل توجهی از مردم و به ویژه جوانان را جذب خود کرده و از مسیر درست منحرف کند.

از جمله افراد شیادی که طی چند وقت اخیر موفق شده از شهرت قابل توجهی برخوردار شود، فیلسوفی است ایرانی بنام "حکیم ارد". این گزارش به معرفی او و برخی از اندیشه ها و اعتقادات انحرافی اش می پردازد.

"ارد بزرگ" با نام اصلی «مجتبی شرکاء» شخصی است که لقب بزرگ حکیم را بر دوش می‌کشد، در حالی که چیزی از زندگی‌نامه یا آثار او در دست نیست که بتواند حکمت را برای او ثابت کند! تنها چیزی که در سایت او در مورد زندگیش آمده این است که چند خواهر و برادر دارد، از همسرش جدا شده، یک دختر فرزند طلاق دارد، ... به علاوه عکس پدر و مادر و جد او و نیز کودکی خود او! چیزی موجود نیست در این که وی کجا درس خوانده‌، چه چیزی خوانده‌ و چه اساتیدی داشته است؟ به هر حال به هیچ روی معلوم نیست چرا به وی حکیم می‌گویند؟

بقیه در ادامه مطلب

به گزارش شیعه آنلاین، سیری در تاریخ نشان می دهد که در طول تاریخ افراد شیادی وجود داشته که تحت عنوان های مختلف تلاش کرده اند عده ای را گمراه کرده و جذب خود کنند.

طی چند سال اخیر ظهور و بروز گروه ها و اندیشه های عرفانی جدید و نوظهور، نمونه ای از این نوع شیادی های به شمار می رفته که متأسفانه موفق شده که تعداد قابل توجهی از مردم و به ویژه جوانان را جذب خود کرده و از مسیر درست منحرف کند.

از جمله افراد شیادی که طی چند وقت اخیر موفق شده از شهرت قابل توجهی برخوردار شود، فیلسوفی است ایرانی بنام "حکیم ارد". این گزارش به معرفی او و برخی از اندیشه ها و اعتقادات انحرافی اش می پردازد.

"ارد بزرگ" با نام اصلی «مجتبی شرکاء» شخصی است که لقب بزرگ حکیم را بر دوش می‌کشد، در حالی که چیزی از زندگی‌نامه یا آثار او در دست نیست که بتواند حکمت را برای او ثابت کند! تنها چیزی که در سایت او در مورد زندگیش آمده این است که چند خواهر و برادر دارد، از همسرش جدا شده، یک دختر فرزند طلاق دارد، ... به علاوه عکس پدر و مادر و جد او و نیز کودکی خود او! چیزی موجود نیست در این که وی کجا درس خوانده‌، چه چیزی خوانده‌ و چه اساتیدی داشته است؟ به هر حال به هیچ روی معلوم نیست چرا به وی حکیم می‌گویند؟

حکیم کیست؟
حکیم در اصطلاح تخصصی و نه عرف عوام به کسی نمی‌گویند که تنها جملات زیبا بر زبان براند. چنین شخصی بیشتر ادیب است تا حکیم. حکیم کسی است که بتواند نظام هستی را همان‌گونه که هست توصیف کند؛ انسان را توصیف کند؛ سیر پیدایش و حرکت او به سوی مقصد را تشریح نماید؛ نظام معرفت‌شناسی ارائه دهد و نحوه دستیبابی انسان را به علم تقریر کند؛ ... . افرادی مانند سقراط، افلاطون، ارسطو، بوعلی، شیخ اشراق، ملاصدرا، علامه طباطبایی، اسپینوزا، دکارت،... یقینا حکیمند. نه چون جملات زیبا گفته‌اند. چون نظام هستی را تقریر کرده‌اند. اما در آثار معدود این شخص چیزی جز جملات ادیبانه نیست!

مکتب ارد
مکتب ارد و به قول خودش فلسفه او دارای چهار رکن است: مهربانی، شادی، آزادی و میهن.

هر یک از این ارکان اگرچه در ظاهر واژه‌ای زیبا به نظر می‌آید، اما حق این است که هیچ‌یک به طور مطلق خوب نیست. در ادامه در رد هر یک از این ارکان عقلا و نقلا بحث مختصری ارائه می‌دهیم و تفصیل استدلالات را به مجالی دیگر موکول می‌کنیم:

مهربانی
مهربانی مطلق در تعارض با بغض فی الله می‌باشد که در دین اسلام بر روی آن تاکید فراوان شده است. سوره‌هایی از قرآن که در جهاد با کفار و برائت از آنان وارد شده خود گویای این مساله است به علاوه روایات متعددی که در این زمینه وارد شده است، به گونه‌ای که در کتب حدیثی معتبر مانند کافی بابی به حب و بغض فی الله اختصاص داده شده است.

از نظر عقلی واضح است که هیچ انسان با وجدان و عاقلی فارغ از گرایشات مذهبی ذاتا نمی‌تواند قاتل پدر خود و یا دشمن خود یا دشمن محبوب خود را دوست بدارد. با توجه به این که در فلسفه ثابت شده است که موجود مطلق واجب الوجود است که وجود ما از فیض او بوده و محبوب حقیقی اوست، طبیعتا محبت به دشمن او تعلق نمی‌گیرد.

شادی
شادی مطلق باز از مواردی است که در دین منهی عنه است. خداوند در آیه 82 سوره توبه به غافلینی که زندگی خود را تنها به خنده و شادی می‌گذرانند، می‌فرماید باید کم بخندید و زیاد گریه کنید. در روایت نیز وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله بعد از مشاهده جهنم در معراج فرمود «اگر شما می‌دانستید آن‌چه من می‌دانم اندک می‌خندیدید و بسیار می‌گریستید» و یا امیرالمومنین علیه السلام فرموده‌اند به هنگام خنده زیاد ناگهان به یاد اجل می‌افتم!

اما از نظر عقلی طبیعی است که انسان عاقل سالم هنگامی که مصیبتی به وی می‌رسد و مثلا عزیزان خود را از دست می‌هد، اقتضای طبیعت او این است که ناراحت باشد و اگر در حالی مثلا خوشحال باشد، عقلا وی را سرزنش خواهند کرد. و یا اگر انسان ببیند به سخن او و یا محبوب او اهمیت داده نشده و آن را زیر پا گذارده‌اند و یا حرمت آن‌ها شکسته شده، ناراحت می‌شود. اکنون می‌گوییم به مانند استدلال مختصر قبلی محبوب حقیقی واجب الوجود است و طبیعتا نافرمانی او باید باعث ناراحتی در قلب انسان شود.

آزادی
رد آزادی مطلق عقلا و نقلا واضح است. از نظر شرعی کسی حق ندارد هر کاری می‌خواهد انجام دهد، ولو حرام باشد از نظر عقلی نیز اولا انسان نمی‌تواند آزادی را به حدی برساند که دیگران را آزار دهد و ثانیا آزادی وی نباید در تعارض با فرامین واجب الوجود به عنوان خالق نظام هستی باشد.

میهن
مرز جغرافیایی از نظر اسلام ارزش نیست. با توجه به آیه 49 سوره حجرات ارزش افراد نزد خداوند به تقوای آن‌هاست و ملیت تنها برای شناخته شدن افراد مختلف از یکدیگر است.

اما از نظر عقلی در فلسفه قابل اثبات است که ملکیت اجتماعی کلا یک امر اعتباری است. مرز جغرافیایی نیز نشأت گرفته از ملکیت است. لذا به تبع آن یک اعتبار اجتماعی بوده و حقیقت ندارد. آن‌چه که در جهان حقایق عینیت ندارد، طبیعی است فی نفسه دارای ارزشی نیست، الا بالعرض در برخی موارد ارزشی پیدا کند. مانند این که در برهه‌ای از تاریخ یک کشور خاص وسیله‌ای برای حفظ دین خدا باشد.

طبیعتا اگر میهن را به خودی خود دارای ارزش بدانیم، هر شخصی می‌تواند برای اعتلای میهن خود ایران باشد یا اسرائیل هر کاری از جمله اشغال اراضی دیگران بکند و کسی هم نمی‌تواند به او اعتراضی نماید! بازگشت میهن‌پرستی به نژادپرستی است. زیرا فرقی نمی‌کند معیار برتری را نژاد خاصی بدانیم و یا ملیت خاصی. و می‌دانیم که نژادپرستی در دنیای امروز مذموم است.

مبنای فکری ارد
مبنای فکری او همان مبنای فکری حزب باد است که در دهه 80 تاسیس شد و این مساله از مقایسه آثار و سخنان او با حزب باد کاملا هویداست. مبنای اندیشه آنان به اصطلاح عوام الکی خوشی است. این که بگوییم زندگی را دریاب، دم را غنیمت شمار، شاد باش، ناراحتی‌ها را رها کن، به مشکلات توجه نکن، ... . مبنایی که در تعارض آشکار با حکمای واقعی اعم از اسلامی و غیر اسلامی است. این شخص در کنار این مبنا یک وطن‌پرست تمام عیار نیز هست که علیرغم این که خود را بزرگترین فیلسوف جهان می‌داند، تفاوت بین وطن را که از اعتباریات است با موجودات حقیقی نمی‌داند و برای این اعتبار فلسفی و البته شرعی حقیقتی عجیب قائل شده است!

در نوشته‌های این شخص هیچ بویی از اسلام که هیچ، از دین و پیامبر و حتی خدا دیده نمی‌شود. چگونه می‌توان بدون برنامه الهی که همان دین است و یا حتی بدون توجه به مبدا پیدایش موجودات که همان واجب به اصطلاح فلاسفه و یا خدا به اصطلاح دین است، به سعادت رسید؟!

برخی جملات ارد
صرف نظر از این که حکیم ساختار مشخصی دارد و چنین شخصی از نظر اصطلاح علمی و تخصصی رایج بین فلاسفه حکیم نیست، محتوای جملات وی نیز از نظر مبانی عقلی و فلسفی و نیز دینی و الهی غلط است. متاسفانه وی این جملات را در قالبی ادبی و به ظاهر زیبا به جوانان غافل داده و آنان در اوج غفلت و بی‌خبری به وی متمایل شده‌اند به این گمان که او واقعا حکیم است!

در ادامه این نوشتار رد مختصری بر جملات وی ذکر می‌شود و رد تفصیلی به مجالات دیگر واکذار خواهد شد.

«دلدادگی به میهن نشان پاکی روان آدمی است». «ستایش‌گران میهن زنان و مردان آزاده‌اند».

رد ارزش میهن به صورت فی نفسه گذشت. طبیعتا نمی‌توان هم یک اسرائیلی را دارای پاکی روان و آزاده دانست و هم یک فلسطینی را با توجه به این که هر دو دلداده و ستایشگر وطن خود هستند.

«محبوبیت نزد افکار عمومی بزرگترین ثروت برای هر آدم است».

با این حساب در حال حاضر بازیگران هالیوود خوشبخت‌‌ترین مردمند! آیا خداوند ما را خلق کرده تا به معروفیت و محبوبیت برسیم و یا مطابق با آیه و روایت ما را آفریده تا به معرفت او برسیم؟!

«اگر پایکوبی و شادی نباشد، جهان را ارزش زیستن نیست. چراغ جشن و بزم را همواره فروزان نگه داریم».

آیا ما آفریده شده‌ایم تا به حقیقت جهان هستی برسیم یا مانند حیوانات به عیش و نوش بپردازیم؟! خوب است بدانیم که فلاسفه واقعی در تعریف انسان می‌گویند حیوان ناطق. بدین ترتیب تفاوت انسان با حیوان در ناطقیت به معنای تعقل اوست. این مطلب را عرفا از جمله مولوی نیز در اشعار خود گفته‌اند و در آیات و روایت نیز هدف خلقت معرفت خدا دانسته شده است. یعنی فلسفه، عرفان و شریعت یک چیز می‌گویند و این شخص چیزی دیگر! به راستی انسان عاقل اهل فکر کدام را می‌پذیرد؟! مخاطب چنین جمله‌ای به نظر می‌رسد حیوانات هستند تا انسان‌ها!

«خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید».

آیا اگر کسی علیه یک مکتب فکری منحرف مانند شیطان‌پرستی موضع بگیرد تا دیگران را از گمراهی نجات دهد، خوار شده است؟! آیا واقعا انسان عاقل منصف به این مطلب تن می‌دهد؟!

روش کار ارد
روش کار این شخص نیز همانند نویسنده ضد دین پائولو کوئیلو است که جملات غلط آمیخته به درست را با زبانی زیبا بیان می‌کند و مخاطب ناآگاه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. این به اصطلاح حکیم کسی است که برای جملات راست‌نمای خود هیچ دلیلی را نیز بیان نمی‌کند. در حالی که اصل کار فلسفی استدلال است و باید برای هر سخنی دلیل عقلی آورد. در حالی که مخاطبین ناآگاه این شخص بدون هیچ دلیلی تنها به صرف این که از جملات او خوششان آمده است، آن‌ها را می‌پذیرند.

هشدار برای مسئولان
عجیب آن است که این شخص در دانشگاه‌ها نیز نفوذ کرده و سخنرانی داشته است و عجیب‌تر آن که جمهوری اسلامی نه تنها سایت او را فیلتر نکرده، بلکه از او در شبکه جام جم نیز برای صحبت کردن دعوت کرده است!

به هر حال سردمداران فرهنگی کشور باید خطر این کوئیلوی ایرانی را جدی بگیرند که سخت در حال جمع‌آوری هوادار است و به دلیل ملاقات حضوری با افراد، تبلیغات گسترده و مشاوره تلفنی و حضوری می‌تواند به مراتب خطرناک‌تر از نسخه خارجی کوئیلو باشد!


برچسب ها : حکیم ,  ارد ,  حکیم ارد ,  میهن ,  آزادی ,  فلسفه ,